مشاهده خبر

یک شنبه 5 مهر 1405

روایت متخصصان دوران مقدس در خدمت به میهن عزیزمان ایران

متخصصان فنی و تعمیرات؛ مرزداری با تخصص در دوران دفاع مقدس مهمانان بخشی دیگر از برنامه «صبح بخیر ایران» روز شنبه 4 مهرماه بودند.

 غلامرضا دبیریان؛ غواص عملیات مهار چاه شماره ۳ نوروز، از کارکنان وزارت نفت و پالایشگاه تهران و عباس داداللهی؛ متخصص فنی و تعمیرات تانک در دوران دفاع مقدس مهمانان برنامه بوده اند.

مجری:

آمده‌ایم با هم دفتر خاطرات کسانی را ورق بزنیم که به عنوان متخصص، در زمان جبهه‌های جنگ و در مرزهای ایران حضور پیدا کردند؛ با تخصص و تلاش خودشان مرزداری کردند.

شاید اسلحه‌ای بر دوش نداشتند، اما با دستان خودشان و تخصصشان خدمتی به این میهن رساندند.

در خدمت دو عزیز هستیم که از متخصصان امور فنی و تعمیرات در دوران دفاع مقدس بودند. تصاویر یکی از این عزیزان را در دست دارم و هر کدام از این تصاویر می‌تواند ساعت‌ها خاطره داشته باشد.

سلام و صبح بخیر عرض می‌کنیم و می‌خواهیم خودشان را معرفی کنند.

غلامرضا دبیریان:

بسم‌الله الرحمن الرحیم. بنده غلامرضا دبیریان، غواص چاه شماره ۳ نوروز و مهارکننده چاه شماره ۳ نوروز هستم. استخدامی وزارت نفت و پالایشگاه تهران بودم.

مجری:

خیلی خوش آمدید. مهمان بعدی را هم معرفی کنیم.

عباس داداللهی:

سلام عرض می‌کنم و هفته دفاع مقدس را به همه تبریک می‌گویم. عباس داداللهی هستم، از کرج.

از ابتدای اعزام حدود ۱۶، ۱۷ ساله بودم. در کارهای تخصصی رفتم. خیلی دوست داشتم کار فنی انجام بدهم. در تخریب و پدافند هوایی، روی توپ‌های دولول و تک‌لول و بعد در بخش زرهی فعالیت کردم.

در پادگان دوکوهه در تعمیرگاه، روی تانک‌های تی۷۲، تی۶۲ و تی۵۵ کار می‌کردم. دو نفر از بچه‌های عراق که مقیم ایران بودند و از متخصصان تانک بودند، استادکار ما بودند و از آنها آموزش می‌گرفتیم.

این تصویری هم که می‌بینید مربوط به منطقه مهران است. یک تانک خراب شده بود و ترکش خورده و سوراخ شده بود. ما می‌رفتیم تعمیرش می‌کردیم، راه‌اندازی می‌کردیم و دوباره به خط اول می‌فرستادیم.


روایت غلامرضا دبیریان؛ مهار چاه شماره ۳ نوروز

مجری:

آقای دبیریان، درباره کارتان گفتید غواص چاه شماره سه نفت. قصه چیست؟ اصلاً چطور غواص شدید؟

آقای باقری:

دوره تحصیلات ما این‌طور بود که پشت کتاب جغرافیا، اگر خاطرم باشد، دو غواص را دیدم که از آب بیرون آمده بودند و روی دستشان نوشته بود «مهار چاه نوروز». آن موقع خیلی نمی‌دانستیم ماجرا چیست.

آقای دبیریان:

کار مهار چاه شماره ۳ نوروز، چهار ماه کار شبانه‌روزی یک گروه بود. سرپرست ما آقای ابوالحسنی بود.

قبل از مهار چاه شماره سه نوروز، یک خط لوله از بهرگان کشیده بودیم. وقتی کار تمام شد، رفتیم با آقای ابوالحسنی و آقای غرضی تسویه‌حساب کنیم. در راه، از رادیو شنیدیم که گفته شده بود برای یک کشور عربی آب بفرستیم، چون آنها دستگاه آب‌شیرین‌کن داشتند.

وقتی به آقای غرضی رسیدیم، پرسیدیم ماجرا چیست. گفتند سه حلقه از چاه‌های ما را عراق زده؛ دو حلقه سکو سرپا دارند، اما یکی از آنها از کف خوابیده و روزی دو هزار بشکه نفت وارد دریا می‌شود.

همان‌جا یک طرح کشیدیم و گفتیم می‌توانیم این کار را انجام دهیم. گفت: «بسم‌الله.»

گفتم سه شرط دارم. اول اینکه استخاره می‌کنم؛ اگر استخاره راه داد، می‌آیم. بعد خدمت یکی از روحانیون رسیدیم. قرآن را باز کردند و گفتند می‌خواهید بروید چاه را ببندید؟

شرط‌های دیگرم این بود که این نفرات را می‌خواهم و پول را نقد می‌خواهم و نمی‌خواهم درگیر سلسله‌مراتب اداری شوم.

یک متخصص آمریکایی که در ابوظبی روی مهار چاه‌ها کار می‌کرد، با تمام تجهیزاتش آماده بود، اما ما تصمیم گرفتیم خودمان این کار را انجام بدهیم.

خدمت امام رسیدیم. وقتی شرایط را گفتند، ایشان موافقت کردند و نامه‌ای برای رئیس پالایشگاه دادند که امکانات موردنیاز را در اختیار ما بگذارند.

ما چهار طرح آماده کردیم. ستاد نوروز آمد، طرح‌ها را دید و تأیید کرد.

بعد راه افتادیم و رفتیم قم، خدمت آقای گلپایگانی و آقای مرعشی نجفی. گفتیم می‌خواهیم چنین کاری انجام بدهیم، دعا بفرمایید. هر دو بزرگوار گریه کردند و برایمان دعا کردند.

از منزل آقای گلپایگانی که بیرون آمدیم، به من گفتند یک انگشتر بگیر که روی نگینش نوشته باشد «استغفرالله، ماشاءالله، لا قوة الا بالله» و پشتش هم نوشته باشد «محمدعلی». انگشتر را پیدا کردم و خریدم.

خدمت آقای مرعشی نجفی هم رسیدیم. ایشان هم دعا کردند و بعد ما را به کتابخانه‌شان بردند و مقداری تربت امام حسین(ع) به ما دادند و گفتند اگر دریا اذیتتان کرد، آن را در دریا بریزید.

در این چهار ماه، واقعاً احساس می‌کردیم خدا با ما حرف می‌زند.

ما چاه را روی خشکی دیده بودیم و پالایشگاهی بودیم، نه اینکه در دریا و ۲۵ متر زیر آب کار کنیم. یک هفته در استخر نیوسایت اهواز تمرین غواصی کردیم. یک غواص شرکت نفت هم معرفی شد و چند نفر را با خودش آورد، اما وسط کار ما را رها کردند و رفتند.

خودمان ادامه دادیم و یک هفته تمرین غواصی کردیم.

روز اول که رفتیم محل چاه را پیدا کنیم، منطقه بسیار خطرناک بود. قبل از ما هم یک گروه ۱۱ نفره برای بررسی فرستاده شده بود که عراق آنها را زده بود.

همه از منطقه فرار می‌کردند. مجبور شدیم یک لنج اجاره کنیم و حرکت کنیم.

در زمان جنگ، ورود و خروج شناورها به خلیج فارس بسیار کنترل‌شده بود. کشتی‌هایی که می‌خواستند وارد خلیج شوند، در روزهای مشخصی پشت تنگه می‌ماندند و با اسکورت دریایی و هوایی وارد می‌شدند.

ما هم برای رفتن باید از اتاق جنگ اجازه می‌گرفتیم. اتاق جنگ با سکو تماس می‌گرفت و سکو به ناوچه‌ها اطلاع می‌داد که این شناور متعلق به ماست.

یک روز نزدیک چاه بودیم که یک شناور به ما شلیک کرد و حدود یک ربع ما را زد. ما کف لنج خوابیده بودیم.

بعد آمدند و پرسیدند اینجا چه کار می‌کنید. گفتیم برای مهار چاه آمده‌ایم. گفتند شما مجوز عبور نداشتید.

گفتیم مجوز داشتیم، اما ظاهراً تلفن روی سکو دست فردی بوده که یادش رفته اطلاع بدهد.

روی دو طرف لنج دو آیه قرآن نوشته بودیم. یکی «وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فأغشیناهم فهم لا یبصرون» و طرف دیگر «ومن یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه».

گفتیم ما نمی‌دانیم، اما این دو آیه می‌دانند چه خبر است.

مجری:

می‌خواهیم کمی با سرعت بیشتری جلو برویم و از ادامه ماجرا بشنویم.

دبیریان:

ما در این قضیه سه استخاره کردیم. یکی در ابتدای کار. دومی وقتی دریا طوفانی شد.

وقتی دریا طوفانی شد، لنج را طوفان به سکو می‌کوبید. گفتند ما می‌رویم و هر وقت دریا آرام شد برمی‌گردیم.

به آقای ابوالحسنی گفتم ما هم برویم. گفت نه. گفتم بیا استخاره کنیم. قرآن را آورد، وضو گرفت و استخاره کرد. مضمون آیه درباره بیرون بردن بندگان از دریا به خشکی بود.

بعد غواص‌هایی را پیدا نکردیم. گفتند کسی برای نوروز نمی‌آید. گفتیم برویم سراغ غواص‌های بوشهر و شمال.

دوباره استخاره کردیم. قرآن را باز کرد و آیه‌ای آمد که مربوط به غواصی بود. گفتیم این دیگر برای غواص است.

آن تربتی را هم که از قم گرفته بودیم، وقتی دریا طوفانی شد استفاده کردیم. با سختی برگشتیم.

یک شب داشتیم شام می‌خوردیم. افراد لنج بیرون بودند. ناگهان دیدیم هم می‌رقصند و هم گریه می‌کنند. پرسیدیم چه شده. گفتند دریا را نگاه کنید.

دریا کاملاً آرام شده بود.

مجری:

برویم سراغ خود حلقه چاه. آنجا چه اتفاقی افتاد؟

دبیریان:

سکو و لوله‌ها همه کف دریا خوابیده بودند. یک لوله داریم که نفت از داخل آن بالا می‌آید. دور آن هم لوله‌هایی برای نگهداری و حفاظت وجود دارد.

تقریباً همه لوله‌ها شکسته بودند، جز لوله اصلی.

اولین کاری که کردیم، عکس امام را پرس کردیم و بردیم و سر چاه بستیم.

بعد متوجه شدیم باید یک اتصال جدید طراحی کنیم. چیزی شبیه «هات‌تپ» ساختیم؛ یعنی در حالی که جریان داخل لوله برقرار است، بتوانیم انشعاب بگیریم.

برای اولین بار این قطعه را خودمان ساختیم و اسمش را «شیر انقلاب» گذاشتیم.

۴۸ ساعت در ملی حفاری ماندیم و با تراشکار روی آن کار کردیم تا آماده شد.

در نهایت رفتیم پایین و آن را نصب کردیم.

مجری:

چقدر از قصه مانده، آقای دبیریان؟ چون وقت برنامه دارد تمام می‌شود.

دبیریان:

بخش اصلی کار این بود که باید در همان شرایط و در حالی که جریان برقرار بود، راهی برای بستن چاه پیدا می‌کردیم.

آخرین هات‌تپ را که زدم، یک انشعاب دیگر دیدم که سوراخ شده بود. باید همزمان با کار، خلاقیت هم به خرج می‌دادیم.

یک سوراخ ایجاد کردیم، میله‌ای وارد آن کردیم و با یک قطعه فلزی و لاستیک، جریان را کنترل کردیم. جریان نفت هم آن را به سمت محل موردنظر می‌برد.

در نهایت چاه بسته شد.


روایت عباس داداللهی؛ تعمیرکار تانک در دفاع مقدس

مجری:

حالا می‌خواهیم روایت آقای داداللهی را بشنویم. شما تعمیر تانک انجام می‌دادید و حتماً در این مسیر با مخاطرات و کارهای سختی روبه‌رو بودید.

داداللهی:

از ابتدای اعزامم بگویم. حدود ۱۵، ۱۶ یا ۱۷ ساله بودم. ۲۱ اسفند سال ۱۳۶۲ بود.

دم در خانه ایستاده بودم که دو نفر از دوستانم، که بچه محل بودند، با ساک از کنارم رد شدند. آنها برای اعزام می‌رفتند.

گفتم می‌شود من هم بیایم؟ هنوز سنم کم بود. لباس شخصی پوشیدم و بدون اینکه حتی به خانواده بگویم، همراهشان راه افتادم.

آن زمان سپاه در چهارراه طالقانی بود. بچه‌ها را برای اعزام جمع می‌کردند.

دوستانم قبلاً پرونده داشتند، اما من پرونده نداشتم، آموزش هم ندیده بودم. رفتیم و گفتم پرونده من را هم بیاورید و اعزامم کنید.

هرچه گشتند پرونده‌ای پیدا نشد. من هم اصرار کردم که پرونده را پیدا کنند.

در نهایت دو فرم به من دادند و گفتند فعلاً این فرم‌ها را پر کن و امضا بگیر تا اعزام شوی و بعد پرونده‌ات پیدا شود.

من هم با دوستانم راه افتادم. به پادگان ابوذر تهران رفتیم و بعد لباس و پوتین گرفتیم.

لباس‌ها و پوتین‌ها برای من بزرگ بود. گفتم یک پوتین کوچک‌تر بدهید که بتوانم استفاده کنم.

بعد از آن با قطار اعزام شدیم و به پادگان دوکوهه رفتیم.

آنجا با آموزش‌ها و تخصص‌های مختلف آشنا شدم؛ تخریب، پدافند هوایی و مخابرات. بعد در پادگان دوکوهه تانک‌ها را دیدم و به آنها علاقه‌مند شدم.

گفتم چه می‌شود اگر بتوانم این تانک‌ها را راه بیندازم؟

انتقالی گرفتم و وارد بخش زرهی شدم. آنجا دو نفر از بچه‌های عراق که متخصص تانک بودند، کار می‌کردند و من کنار آنها آموزش دیدم.

تانک‌ها را بازسازی و تعمیر می‌کردیم. وقتی عملیات می‌شد، تانک‌های دشمن که به غنیمت گرفته می‌شدند، اگر قابل تعمیر بودند، ما آنها را تعمیر می‌کردیم و به عقب می‌آوردیم.

خیلی از تانک‌ها ترکش خورده بودند؛ رادیاتورشان سوراخ شده بود یا آرپی‌جی به برجک آنها خورده بود.

اگر امکان تعمیر وجود داشت، آنها را تعمیر و دوباره استفاده می‌کردیم.

مجری:

یعنی در طول جنگ تانک‌های زیادی را احیا کردید؟

داداللهی:

بله، تعداد زیادی تانک را تعمیر کردیم.

کار خطرناکی بود، چون تانک حدود ۴۰ تن وزن داشت و مقدار زیادی گازوئیل و مهمات داخل آن بود. اگر منهدم می‌شد، خطر زیادی داشت.

وقتی تانکی قابل تعمیر نبود، باید آن را منهدم می‌کردیم یا از منطقه خارج می‌کردیم. این کار هم شرایط خودش را داشت.


ادامه روایت دبیریان

مجری:

آقای دبیریان، به پایان قصه شما هم برسیم. چاه که بسته شد، چه اتفاقی افتاد؟

دبیریان:

آخرین هات‌تپ را که بستم، بالا آمدم. بعد قرار بود ملی حفاری سیمان تزریق کند.

وقتی از آب بالا آمدم، بچه‌ها گفتند چشمت ناراحت نیست؟ گفتم نه.

آن زمان یک فیلمبردار هم حضور داشت و از کار فیلم می‌گرفت. در همین جریان چشمم آسیب دید.


مجری:

واقعاً جلوه‌های یاری الهی در دفاع مقدس هشت‌ساله ما و بعد از آن آن‌قدر زیاد است که اگر یک شبکه تلویزیونی فقط درباره همین جلوه‌ها برنامه بسازد، از صبح تا شب هم کم می‌آورد.

این فقط قطره‌ای از دریای کرامت و یاری خدا و اهل‌بیت نسبت به ایران و ایرانی است.

خیلی خوشحال شدم که این روایت‌ها را شنیدیم. دست‌بوس هر دو بزرگوار هستیم.

محمدرضا باقری:

واقعاً لذت بردیم از روایت‌های بسیار جذاب و معنوی این عزیزان. نتیجه‌ای که برای من داشت این بود که شنیدن روایت‌های مربوط به دفاع مقدس، آن هم از رزمنده‌های این کشور، برای یک آیتم تلویزیونی خیلی کم است.

فکر می‌کنم باید روزها در اختیار این عزیزان باشیم تا این خاطرات را بشنویم.

مجری:

خیلی ممنونیم از هر دو بزرگوار. خدا قوت. یا علی مدد.

مهمانان:

یا علی مدد. خداحافظ.

  

 

آخرین اخبار

روایت متخصصان دوران مقدس در خدمت به میهن عزیزمان ایران نقش محصولات سلامت محور «ارگانیک» در مصارف داخلی و صادرات از خاطرات کامیون داران تا رژه سنگین سواران جان‌فدا آشنایی با فعالیت ها و مراکز آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) مدیریت خواب و استفاده از فضای مجازی بچه ها در دوران مدرسه نقش صبر مادر در موفقیت اعضای خانواده بررسی ضرورت آموزش و انس با قرآن در دوران ابتدایی تفنگدار سابق آمریکایی، مهمان امشب برنامه «سپیده» شبکه یک مادر از ویژگی های فرزند شهیدش محمدمرصاد مومنی می گوید ضرورت ایجاد محیطی امن، بانشاط و انگیزه‌بخش برای دانش‌آموزان امنیت غذایی و تکالیف قانون برنامه هفتم پیشرفت معلمان «گردان معلمین منتقم» مهمان صبح بخیر ایران تعریف «معلم» از زبان معلمان دفتر خاطراتی که ناتمام ماند؛ روایت زندگی و شهادت آوین امیرکاشانی چگونه حضرت معصومه(س) را به زبان نسل امروز معرفی کنیم؟ ایران کمترین تصاویر را از جنگ میان آدمیان در گذشته دارد خادمین حرم امن حضرت فاطمه معصومه (س) به شبکه یک آمدند شناخت بیشتر شخصیت و جایگاه حضرت فاطمه معصومه(س) بررسی دلایل کمبود پزشک و پرستار در «هشت درصد» مزایا و ظرفیتهای پرورش کرم ابریشم در ایران حضور تیم ملی ایران در ۲۰ رشته مسابقات جهانی مهارت بررسی ظرفیت‌ها و چالش‌های اقتصادی آذربایجان شرقی در «پایش» نقش استقامت در تحقق عدالت و زمینه‌سازی ظهور راه‌های غلبه بر موانع و افزایش استقامت بررسی موانع واگذاری زمین به مردم در برنامه «هشت درصد» نام نسخه ایرانی از زهپاد غنیمتی آمریکایی امشب اعلام می‌شود «سپیده» در شبکه یک؛ ایران را از چشم جهان ببینید تبیین مفهوم قرآنی استقامت استقامت؛ راه رسیدن به قله‌های تمدن اسلامی آسباد؛ روایت فرهنگ و زندگی مردم سیستان و بلوچستان در قاب شبکه یک «زنگ امید» با فصل دوم بازگشت؛ روایت درخشش استعدادهای دانش‌آموزان ایرانی مستند «جهان جدید» روایتی مسئله‌محور از تجربه چین در توسعه انرژی‌های پاک است «جریان فرهنگ» در شبکه یک؛ فرهنگ، تعلیم و تربیت، «فراراهبردی» برای جهت‌دهی به سایر راهبردها روایتی از جهش فناوری و راهکارهای مهار ناترازی انرژی در مستند «جهان جدید» جزئیات برگزاری دومین رویداد رسانه ای «جریان اقتصاد» توسط شبکه یک «ایرانِ جانِ قزوین» از آنتن شبکه یک نقشه راه جنگ اقتصادی در ویژه برنامه «جریان اقتصاد» شبکه یک سیما «آنک آن یتیم نظر کرده» با صدای محمدرضا سرشار روی آنتن شبکه یک «رکاب پیشرفت»؛ روایت پیشرفت‌های ایران از نگاه سه گردشگر دوچرخه سوار برگزاری رویداد «جریانِ کودتا» با محوریت بازخوانی ۷۳ سال دشمنی آمریکا با ایران معرفی بازیگران سریال کارآگاه علوی؛ از بهنام تشکر تا بهاره رهنما و سوگل طهماسبی سه سریال جدید در راه آنتن شبکه یک پخش سری جدید «توحید خانه» از شبکه یک لاله‌خیز؛ روایت انسان‌هایی که جنگ نتوانست ایستادگی‌شان را به زانو درآورد پخش مستند «ابوالعبد» از امشب در شبکه یک سیما «مکث» در فصل جدید؛ از سواحل بوشهر تا پیوندهای تاریخی در خلیج فارس «سلمان فارسی» یک پروژه فراملی و تمدنی است «اسباب زحمت» دوباره برمی‌گردد ! مجموعه دیدار، واکنشی سریع به یک رویداد‌ ملی «خون دلی که لعل شد» با صدای محمدرضا سرشار روی آنتن شبکه یک

ارسال دیدگاه


ارسال

جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید

دیدگاه ها