مجری:
آقای دکتر، اعتراف بکنم به یکی از ضعفهای خودم. شاید چهار، پنج سال از طرف خانوادهام کلاس قرآن رفته باشم و در دوران تحصیل هم معمولاً در درس دینی و قرآن نمره خوبی میگرفتم و دانشآموز خوبی بودم، اما الان خجالت میکشم وقتی این مصحف شریف رو باز میکنم و نمیتونم روان بخونمش.
وقتی هم میخونمش، حس میکنم در این زمینه لنگ میزنم. شاید خیلی از افراد مثل من این حس رو داشته باشن و دوست داشته باشیم بهتر باشیم. فکر میکنیم شاید در دوران دانشآموزی میتونستیم بهتر تربیت بشیم.
با همین سرفصل شروع کنیم.
دکتر محمدزاده:
بسمالله الرحمن الرحیم. داستان درس قرآن و تعلیم قرآن برمیگردد به دوران مکتبخانهها. از زمانی که مکتبخانهها در کشور ما راه افتادند، خصوصاً در کشور ما، پلتفرم اصلی هم آموزش حروف الفبای فارسی بودند و هم زبان قرآن.
یعنی میگفتند در مکتبخانهها «خوشا به یک کرشمه دو کار برآید»؛ هم روخوانی یاد بدهیم و هم فارسی یاد بدهیم.
برای همین آموزش قرآن در کشور ما با آموزش روخوانی شروع شد. ما فکر میکنیم اولین جایی که شاید اشتباه رفتیم و لازم بود در ان بازنگری کنیم، همینجا بود.
اصلاً دو نگاه وجود دارد. یک نگاه این است که قرآن کتاب خواندنی ست؛ بنابراین مهمترین وظیفهای ست که ما در قبال قرآن داریم و تقریباً غایت کاری که باید برای قرآن انجام بدهیم، خواندن قرآن است. برای همین تمام اهتمام ما در همه مجموعهها، از کتاب درسی تا مکتبخانه و کلاس قرآن و جلسه قرآن، متمرکز بوده روی روخوانی.
این یک دورهای بوده و هنوز هم زمینهها و پسزمینههای این نگاه وجود دارد.
اما یک نگاه دیگر هم وجود دارد؛ اینکه قرآن کتاب زندگی و حیات است.
«استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»؛ بیایید، اینجا میخواهم زندهتان کنم.
این دو نگاه با هم زاویه دارند. وقتی قرآن را کتاب زندگی و کتاب حیات میگیری، روخوانی میشود یک ابزار.
حالا این ابزار هرچقدر که شما بهش مسلط باشید، برای شما آرامشبخش است. اگر یک مقدار کم خواندم، بد خواندم، اشتباه خواندم یا زیر و زبرش را اشتباه خواندم، مسئله اصلی این نیست.
جالبه به شما بگم، ما یک عالمه روایت داریم که در عصر پیامبر، یک نفر قرآن میخواند و اشتباه میخواند. پیامبر میگفتند ایرادش را نگیرید، بگذارید بخواند.
یعنی دقیقاً مخالف ان چیزی که در سیره عملی آموزش قرآن ما وجود دارد.
اصلاً مسئله جدی حروف و حرکات نبوده در عصر پیامبر. مسئله این بوده که مردم قرآن میشنیدند، کلام خدا رو میشنیدند و باهاش زندگی میکردند؛ انگار مثل تیری که بخورد به قلبشان.
یک جمله از قرآن به قلب هرکدام از اینها میخورد و احیا میشدند، زنده میشدند.
به نظرم مسیر را ما باید از اینجا شروع میکردیم.
مجری:
من داشتم بررسی میکردم و مثل اینکه در این سیر و روشی که شما بهش اشاره کردید، تغییراتی ایجاد شده که هم حس لذت را در کنار آموختن داشته باشد و هم بچهها توانمندتر از گذشته قرآن رو بخوانند؛ یعنی هم بحث قرائتش و هم اینکه قرآن در زندگیشون جاری و ساری باشه.
دکتر محمدزاده:
من یک خاطره برای شما بگویم. در یکی از همین جلسات شورای تألیف، یکی از اساتید باسابقه قرآن که در کشور هم مسئولیتهای مهم قرآنی داشتند، فرمودند که ما یک موقعی حساب کردیم در یکی از سازمانهای مهم قرآنی که ایشون مسئولیت داشتند، چند میلیون دوره آموزش روخوانی قرآن برگزار شد
این مربوط به حدود پانزده، بیست سال پیش است. بعد گفتن همکارها را جمع کردیم و نشستیم ببینیم خب نتیجهاش کجاست؟
اگر فقط ما در کشور آموزش روخوانی برگزار کرده باشیم و مردم یاد گرفته باشن، حتی آموزش و پرورش رو هم کنار بذاریم، الان نصف مردم ایران باید بلد باشند راحت از روی قرآن بخوانند.
بعد میگفتند ما در جلسهای که آسیبشناسی کردیم، به این نتیجه رسیدیم که روخوانی قرآن، ان حروف و حرکات نیست؛ روخوانی قرآن، سلوک مردم است. این که با این قرآن انس بگیرند.
بعد از اینکه حروف و حرکات و الفبا و اینها را یاد میگیرند، یک مدتی شروع کنند قرآن خواندن، ماندن و ملکه شدنش اتفاق نمیافتد؛ چون انس اتفاق نیفتاده است.
مردم احساس تعلق به قرآن ندارند.
ببینید من به این گوشی موبایل احساس تعلق دارم، چون فکر میکنم نیازهای من را برآورده میکند. در مورد قرآن این اتفاق برای من نیفتاده است.
اصلاً ریشه روخوانی را نباید در خود روخوانی جستوجو کنیم؛ عقبترش، در یک نگرش و دو گرایش و احساس است. ما باید این دورا درست کنیم.
مجری:
نگرش بچه رو درست کنیم که این کتاب، کتابی نیست که تو نگران باشی حروف و حرکاتش رو اشتباه بخونی. این کتاب، کتاب زندگیه؛ برو حالش رو ببر و از محتوایش استفاده کن.
من داشتم به یک چیزی فکر میکردم. ما نسبت به کتابهای فارسی و زبان پروردگار یکتا، فکر میکنم خود ما که زبانمون فارسیه، وقتی دور از مطالعه باشیم، حتی از کلمات هم نمیتونیم درست استفاده کنیم؛ همون کلمات فارسی که زبان مادری ماست.
دقیقاً به قول شما مأنوس شدن با کتاب. ولو با اعرابهای اشتباه، اگر اشتباه خواندن قرآن شروع بشود و مکرر بشود، اصلاح می شود
برداشت من اینه که نامأنوس بودن با قرآن شاید درد بزرگی ست
دکتر محمدزاده:
من یک چیز جالب به شما بگویم. من مدرسه ابتدایی دارم؛ یک مجتمع آموزشی دارم. سالهای اولی که دبستان رو تأسیس کردم، قبل از ان خیلی کار دبستانی نکرده بودم.
یک موقع نشستم فکر کردم با خودم که خدایا چطور می شود در عرض یک سال، یک بچه همه حروف و شکلهای مختلف حروف و حرکات را یاد بگیرد؟
یک چیزی شبیه معجزه است. بعد همه اینها را بلده و توی روخوانی قرآن که میاد مشکل داره.
دقیقاً؛ یعنی 99 درصدش را در فارسی یاد گرفته و فارسی را میتواند بخواند، ولی در روخوانی قرآن به مشکل میخورد.
داستان چیست؟ داستان این است که در فارسی ما انس داریم باهاش. بچه کلاس اولی را همهمان دیدیم که توی خیابان هم که رد می شود شروع میکند به خواندن تابلوها.
توضیحش میدی؟ نه، تلاش میکند بخواند.
در مورد قرآن این اتفاق نمیفتد، چون انس نیست.
چرا انس نیست؟ چون نیاز احساس نمیشه.
مجری:
حالا میخواهم بدانم با توجه به اینکه این درد، یعنی نخواندن قرآن و نامأنوس بودن با آن شناسایی شده، در دانشآموزهای ما که سال تحصیلی جدید هم آغاز شده، چه اتفاقی افتاده؟ چه ایدهای برای این موضوع شکل گرفته که دانشآموزها انس شون را با قرآن بیشتر کنند؟
دکتر محمدزاده:
ما امدیم گفتیم خب میخواهیم چکار کنیم؟ قرآن تعلیم بدهیم.
تعلیم قرآن را کی اول تعلیم کرده؟ خود خدا: «الرحمن، علم القرآن».
اولین معلم قرآن، خود خداست.
بعدش کی؟ پیامبر: «والذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه»
خب بیاییم ببینیم پیغمبر چه روشی رفته است. آیا پیامبر با روخوانی شروع کردند؟
پیامبر با روخوانی شروع نکردند. سیزده سال پیامبر در مکه تشریف داشتند. اقلی از امت، اقلی از مسلمانها روخوانی بلد بودند. اصلاً خیلیها سواد نداشتند.
اگر پیامبر میخواستند به روش ما عمل کنند، سیزده سال دوران مکه باید اهتمام میکردند به آموزش روخوانی.
در حالی که خود پیامبر امی بودند و از روی قرآن نمیخواندند.
اصلاً قرآن کتاب شفاهیه؛ کتاب کتبی نبوده. به پیامبر وحی شده، صوت قرآن، و پیامبر هم برای مسلمانها قرائت کردند.
روش پیامبر این بود که آیات متناسب با نیاز مخاطب نازل میشد.
دردی بود، سؤالی بود، مشکلی در جامعه بود، مسئلهای بود؛ قرآن پاسخ میداد.
«یسئلونک عن الاهله»؛ درباره هلال ماه سؤال داشتن، خدا گفت بیایید جوابتان را بدهم.
«یسئلونک عن الروح»؛ پیغمبر، این روح کیه و چیه؟ بیایید جواب بدهم.
خانمی به مشکلی میخورد، آیه نازل میشد.
یعنی قرآن متناسب با نیاز مخاطب و درد مخاطب نازل میشد.
ما الان در کتاب درسی امدیم چکار کردیم؟ گفتیم خود خدا با بچهها هم حرف زده یا نه؟
ما میگیم قرآن «هدی للناس» هست؛ هدایته برای همه مردم. بچهها هم جزوشون حساب میشن.
آیاتی که بچهها نیازشونه، باهاش زندگی میکنن، میفهمنش و مبتلا بهش هستند، داره آموزش داده میشود.
مثلاً در مدرسه وقتی بچهها درگیر میشنوند، میگوییم: «ولا تنازعوا فتفشل»؛ دعوا نکنیم.
یا وقتی کسی حرفی اشتباه میزنه، «قولوا للناس حسناً»؛ قرار بود با مردم خوب حرف بزنیم.
این مدل وارد کتاب درسی شده؛ یعنی آیاتی که نیاز واقعی بچهها هستند، بچهها آنها را میفهمند، کاربرد دارد برایشان، مبتلابهش هستند و بعد باهاش همذاتپنداری میکنند.
اینها داره آموزش داده می شوند. خدا رو شکر. انشاءالله طی سالهای آینده ثمره آن را ببینیم.
مجری:
حتماً. گفتوگوی خیلی جذابی بود، برای من و فکر میکنم برای بینندههای برنامه صبح بخیر ایران؛ چرا که صاحب سخن این بار ـ که همیشه این قاعده باید باشه ـ مستمع رو سر ذوق آورد.
ما که لذت بردیم. آقای دکتر خیلی ممنونم.
دکتر محمدزاده:
ایشالا مأنوس باشین با قرآن. سخنی جز این نیست. قرآن بینظیره، حرف نداره. انشاءالله جاری باشه در زندگی همهمون.