عرفان گلزاده و ابوالحسن معظمی مهمانان این قسمت از برنامه بودند.
عرفان گلزاده معلم پایه پنجم ابتدایی از کرج و ابوالحسن معظمی کارشناس آموزش و پرورش از استان البرز هستند.
مجری:
امسال سال تحصیلی چه فرقی با پارسال دارد؟ شما که کارشناس هستید، چه فرقی دارد امسال؟
معظمی:
امسال تفاوتی که دارد، ما یک دفاع مقدس سوم را پشت سر گذاشتیم.
امسال سالی ست که حدود 430 نفر از دانشآموزان و معلمان به شهادت رسیدند. امسال سالی ست که 168 نفر دانشآموز صندلیشان خالی ست.
مجری:
یک اسم خاصی هم برای گروه تان گذاشتید. ان اسم چیست؟
معظمی:
تعدادی از معلمین زمانی که جنگ شروع شد و حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران انجام شد، معلمان پیگیر بودند که چه کاری میتوانند غیر از تدریس انجام بدهند.
اینها گرد هم امدن در ایستگاههای ایست و بازرسی، در موقعیتهای پدافند. بعد شکلگیری شد یک گروهی و یک گردانی به اسم «گردان معلمین» که در عمل ثابت کند که ما باید روایتها را برای بچهها نقل کنیم.
خیلی از معلمین در ایستگاه بودند، خیلیها توی پدافند بودند. معلم ما داشت خبر شهادت حضرت آقا را اعلام میکرد و رفت و تا بعد از جنگ برنگشت.
همین معلمین گرد هم امدن و الان هم که امروز خدمت شما هستم، دارند در قسمتهای مختلف که هست برای همین مجموعهها کار میکنند. شب تا صبح کار میکنند، روزش مدرسه می ایند. معلمها این وضعیت را دارند و اصلاً منتی هم ندارند؛ از ته دل دارند میروند و وظیفه بسیجی خودشان را دارند.
ما یک تاریخ شفاهی داشتیم، چون امروز حدود پنجاه میلیون از جمعیت کشور ما نه جنگ را دیدند، نه امام را دیدند، نه انقلاب را دیدند. امروز ان نسلی که در این جنگ به وجود امد، دوباره معلم باید روایتگری کند. ما امروز اگر روایتها را ثبت نکنیم، فردا دوباره تحریف میشود.
مجری:
آقای گلزاده، چرا اسم جهادی را برای معلمین گذاشتید؟
عرفان گلزاده:
بعد از اینکه این اتفاق افتاد و خبر شهادت آقا را شنیدیم، من افتخار این را داشتم که قسمت شد در زمان حیات شهید خامنهای چند باری محضر ایشان رسیدیم
بعد از شنیدن خبر شهادت، واقعاً این حرفهای بزرگوار مدام در سر من مرور میشد. آقا هم در زمان حیاتشون بار اصلی آموزش و پرورش را روی دوش معلم گذاشتند.
واقعاً به این نتیجه رسیدیم که خب چه کنیم.
یک خاطره هم بگویم. انبار نفت کرج که مورد اصابت قرار گرفت، پشتش دقیقاً یک مدرسه ابتدایی بود که کامل سوخت. ما یکیدوتا از عزیزانی که انجا بودند را دعوت کردیم. معلمها با شاگردهاشان امدند درحیاط مدرسه.
مواجهه دانشآموزها و اولیا با این اتفاق خیلی برای من جالب بود. زمانی که دانشآموزها با بغض تعریف میکردند که «اینجا کلاس ما بود، ما اینجا درس میخواندیم، اینجا بازی میکردیم.»
ولی چیزی که خیلی شاخص بود برای من، یک معلمی انجا دانشآموزای خودش را بغل کرده بود و داشت گریه میکرد و به من برگشت گفت: «واقعاً الان دیدم، تازه داغ مدرسه میناب را میفهمم.»
مجری:
شما خودتان هم معلمید. چه درخواستی از معلمها دارید؟
عرفان گلزاده:
اولاً مجدداً به نوبه خودم تبریک عرض میکنم بازگشایی مدارس را.
بنده خودم معلمم. واقعاً اثر تبیین و روایت معلم را خیلی دیدم در بچهها. میلیاردها و میلیونها بودجه تبلیغاتی ان طرفیها با یک روایت و تبیین و رفتار درست از معلم شسته میشود.
درخواستم از معلمان این است که امسال اول مهرمان باید انقدری متفاوت باشد، چون ما این ملتی که امدن دم بازگشایی مدارس به عنوان اولیا دانشآموز، معلمها واقعاً اونایی نیستند که اول مهر سال گذشته امدند.
ما حادثه میناب را دیدیم، داغ رهبر شهیدمان را دیدیم و همه اینها، فرماندهان شهید، یعنی نامردیهایی که دشمن با ما کرد.
دقیقاً اینه که از معلمین عزیز به صورت کامل و واضح، خصوصاً روز اول مهر، روایت بکنید، تبیین بکنید برای دانشآموزها که اینها بدونند چه اتفاقی افتاد.
از حرفهای گرد و بدون زاویه دوری کنید.
مجری:
حالا چرا بهتون میگویند جهادی؟ چیکار میکنید؟
عرفان گلزاده:
با وقوع جنگ، با توجه به اینکه ارتباط معلم و دانشآموز قطع شد، به این نتیجه رسیدیم که تعداد زیادی از معلمها امدند به صورت داوطلبانه اعلام کردن: «آقا، ما هستیم پای کار»
دانشآموزها را جمع کنیم توی محلههای مختلف، توی مساجد و اینها. معلمان شروع کردند. خیلی از معلمهای ما در استان البرز، در خانههای خودشون کلاس درس گذاشتند، تخته گذاشتند و درس دادند.
یک نکته هم بگویم. در همان مدرسهای که سوخته بود، دانشآموزایی که شاید نهساله، دهساله بودند، گفتند: «آقا، حالا که اینجوری شد، مدرسه ما را زدند، ما تمام تلاشمان را میکنیم، درسمان را به بهترین شکل میخوانیم تا این کشور را بتوانیم رشد بدهیم»
به جای اینکه مردم منفعل بشوند و عصبانی بشوند و بروند کنار، بیشتر مشتاق شدند، امدند اینور. حتی اونایی هم که بیتفاوت بودند، امدن اینور.
مجری:
الان برنامه آیندهتون چیه؟ از امروز که مهر شروع شده به بعد میخواهید چکار کنید؟
معظمی:
ما غیر از اون درسی که معلم دارد با کتاب، بحث روایتگری را هم داریم.
ولی روایت را شخصی، هرکس باید بگوید، یا باید تدوینشود، بهش تبدیل بشود؟ دانشآموزها خودشان دیدند. باید روایت دانشآموز جمعبندی بشود، روایت معلمها جمعبندی بشود. اینها چیزهایی ست که لمس شده اند.
این اتفاقاتی که در قبل افتاد و بعضاً تاریخ را تحریف کرد، این اتفاق نیفتد. محافظهکاری قتلگاه انقلاب است.
امروز همه دیدند 168 دانشآموز میناب را. امروز باید این هم توی کلاسها، توی درسهای تاریخی، تاریخ مجدد مرور بشود، بهروز شود. باید متوجه بشوند که برای ایران چه بلایی سر ایران امده است.
ایران چهارراه جهانه. منهای اسلامی، منهای شیعه، اینها با خود کشور ایران کار دارند. ژئوپلیتیکش دقیقاً همین است. همه باید دست به دست هم بدهیم، انشاءالله ایرانمان را حفظ کنیم.
مجری:
از نقش خانمها هم بفرمایید. چون معلمین حدود شصت درصد خانم هستند.
معظمی:
توی شهرستان ما هفتاد به سی هست. همین خانمها گروه تشکیل دادند که هم بحثهای پشتیبانی را داشتند، هم بحث آموزش نظامی. قبل از اصلاً این بحث جنگ، آموزش نظامی را طی کردند، همه آمادهاند
در بحث جهاد شبها بسیار کار میکردند و الان هم مشغولند.
مجری:
بین معلمی که پارسال بوده و الان چه فرقی هست؟ معلمهای بزرگتر میگفتند شما جنگ را ندیدید. الان این نسل جوان چه برخوردی با ما پیرمردها دارند؟
معظمی:
ما میرفتیم مدرسه، جنگ بود، خودمون مدرسه رو ول میکردیم، یه موقع من معلم بودم، ول میکردیم میرفتیم جبهه.
این نسل جوان، نسل دهه نودی و هزار و چهارصدی، اینهایی که میگفتن با بحثهای تبلیغاتی و اینها فاصله گرفتن از انقلاب، اینها دیگه توی این 200 و خوردهای شب...
دغدغه جمع زیادی از معلمان این است که آموزش و پرورش بعد از جنگ، یا قبل از جنگ تغییر بکند. در وادی برنامهریزی درسی ما باید تغییرات ببینیم. کتب درسی ما باید حرف برای گفتن داشته باشد. بحث تاریخ ما باید از تاریخ استعمار حرف بزند. کتب درسی ما و محتوای برنامه درسی ما باید تغییر کند